ذبيح الله صفا

844

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در مجمع الفصحاء هدايت ، و بپيروى ازو در مأخذهاى اخير فارسى وى را « فيضى دكنى » نوشته‌اند و اين اشتباهى آشكارست . شايد بسبب همين كثرت « فيضىها » بود كه ابو الفيض در اواخر حيات تخلص خود را به « فياضى » تغيير داد اما شيخ عبد القادر بداؤنى مؤلف منتخب التواريخ اين تغيير تخلص را معلول آن مىداند كه برادرش ابو الفضل خطاب « علّامى » از دربار يافت و فيضى « به جهت علو شأن در آن وزن [ يعنى وزن واژهء علامى ] فيّاضى اختيار نمود و سازگار نيامد و بعد از يك دو ماه رخت حيات از عالم دربسته تنگ تنگ حسرت با خود برد » و چنان كه در ذكر « نل و دمن » فيضى خواهيم ديد شاعر در آن منظومه به اين تغيير تخلص خود اشاره كرده و چون آن داستان منظوم را در سال 1003 سرود ، به همان نحو كه بداؤنى اشاره نموده اين تغيير در اواخر حيات و نزديك بوفات شاعر انجام شد و بسبب انتخاب اين‌گونه تخلص است كه معمولا نام او را « فيضى فياضى » مىنويسند . فيضى گذشته از شعر و انشاء و ادب با پاره‌يى ديگر از دانشهاى زمانهء خود آشنا بود . بداؤنى در منتخب التواريخ نوشته است كه « در فنون جزئيه از شعر و معما و عروض و قافيه و تاريخ و لغت و طب و انشاء عديلى در روزگار نداشت » و با همه مخالفت و عنادى كه او با شيخ ابو الفيض داشت چنين بيان نشانه‌ييست از مرتبهء واقعى فيضى در دانشهاى مذكور . بالاتر از همه آنكه فيضى با داشتن كتابخانهء غنى خود تا پايان حيات فرصت اشتغال بدانشهاى يادشده را از دست نداد . « گويند از متروكهء شيخ چهارهزار و سه‌صد كتاب صحيح نفيس بسركار پادشاهى ضبط شد « 1 » » و اين كتابهاى منتخب در اقسام حكمت و دانشهاى عقلى و دينى و ادبى و تاريخ و شعر و جز آنها بود . يكى از علتهاى اتهام فيضى و پدر و برادرش بالحاد ، توجه و شايد

--> ( 1 ) - مآثر الامرا ، ج 2 ، ص 589 .